یادی از بزرگان:صعود زمستانه تجدیدناپذیر دیواره علم کوه(قسمت اول)
در خاطرات کوهنوردی و ورزش های کوهستانی کم نیستند خاطرات و افتخاراتی که میتوانند سناریوی یک فیلم مهیج و انرژی بخش باشند و بدون هیچ تردیدی کسی دیگر نمی تواند در مورد آن شک و تردید و شائبه فتو شاپ بکار ببرد. از جمله بزرگانی که علاوه برداشتن سجایای اخلاقی و خصوصیات انسانی به حق پس از سالیان دراز هنوز کار های ماندگار آنها در اذهان عمومی است و به اعتباری غیر قابل تکرار است به جرات می توان استاد محمد نوری را نام ببریم. که با فعالیت سترگ و جاودانه خود در برنامه های زمستانی علم کوه, و پیمایش غار پراو برگ زرینی از تاریخ کوهنوردی این سر زمین را رقم زد. محمد نوری با آن چهره متبسم و بشاش و با نشاط؛ و خونگرم و مردمی، دیر زمانی است از سال 1347 همدان را ترک گفته و در تهران ادامه تحصیل داده و اقامت دارد و بخش عظیمی از فعالیتهای کوهنوردی خود را در تهران و باشگاه آرش دنبال نموده؛ ایشان با متانب و فروتنی و تواضع بی مانندی خود را شاگرد همه بزرگان و افرادی می داند که با آنها برنامه های کوهنوردی را انجام داده. بالاخص زنده یاد فریدون اسماعیل زاده و کیومرث بابا زاده. محمد نوری در کمال شکسته نفسی و با افتاده حالی بی مثل و مانندی هیچگاه از خویش سخن نمی گوید.بلکه از خوبیها و برتریهای همنوردانش چون مرحوم فقید , غدیر یزدانی یاد می کند و سخن می گوید. از مناعت طبع فریدون اسماعیل زاده که در کسوت معلمی و علیرغم محدودیتهای شدید مالی و تنگناهای مادی همواره با عزت نفسش در برابر تمامی مشکلات پا بر جا و سر بلند ایستاد ,و فریفته ظواهر و مادیات نگردید . محمد نوری سنگنورد ، دیواره نورد ، خط الرأس پیما ، غار نورد و فعال در صعود های زمستانی و از چهره های بسیار درخشان کوهنوردی ایران و کوهنورد بسیار خوش خلق و خو ، دلسوز و یاری رسان در تمامی امور کوهنوردی و بسیار دوست داشتنی و از افتخارات کوهنوردی کشور می باشد. برخی از صعود های تاریخی ایشان
1- اولین صعود زمستانی انفرادی دیواره علم کوه از مسیر آرش در سال 1369 (صعود های زمستانی دیگر دیواره علم کوه علیرغم تلاشهای گروههای مهم کوهنوردی تاکنون هیچکدام موفق نبوده اند)
2- پیمایش سبک بار غار پرو بمدت 275 ساعت و 12 روز با شادروان قدیر یزدانی
3- صعود قلّه کمونیزم (7495 متر ارتفاع) خان تنگری 7010 متر و عضو تیم فدراسیون کوهنوردی برای صعود به قلّه گاشربروم 8035 متر .
4- صعودهای زمستانی بسیار از قلّه های ایران از جمله شاه شهیدان ، قلل هفت خوان (باعباس محمدی) دیواره علم کوه به همراه آقایان : بابایی ، ایشخان ابراهیمی( ناموفق )، قلّه سیاه کمان ، چالون ، دماوند و صعود انفرادی دیواره علم کوه مسیر علم کوه با سه شب مانی در روی دیواره در سال 69
5-- صعودهای خط الرأس زمستانی خط الرأس غربی البرز بمدت 10 روز ، خط الرأس بزرگ البرز از دماوند به علم کوه ، صعودهای خط الرآسی در علم کوه ، دوبرار و ..............
از همراهان ایشان ، استاد بزرگ کوهنوردی ایران ابراهیم بابایی ، کیومرث بابازاده ، فریدون اسماعیل زاده ، محمد پور ، عباس محمدی ، ایشخان ابراهیمی ، قدیر یزدانی و ..............باشد با یاد آوری ! به بیشنه پر افتخار و تجارب گرانقدر بزرگان خویش بنگریم و بدان ارج بنهیم. و با اندیشه و ژرفنگری افق های نویی را ترسیم نمایم .
پی نوشت : بخش نخستین و ابتدای گزارشی را که در ذیل ملاحظه می فرمائید , روانشاد فریدون اسماعیل زاده آنرا تهیه و تنظیم نموده , و در ادامه در دومین قسمت , متن گزارش از زبان و قلم محمد نوری است.
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
گزارش صعود زمستانی دیواره شمالیعلم کوه بهمن 1369
بعد از اینکه نخستین مسیرها روی دیوار علم کوه گشوده شد . رویای صعود زمستانی آنها در سر کوه نوردان ایرانی و خارجی بوجود آمد.
در اینکار پیشگام لهستانیها بودندکه در زمستان سال 55 بیش از یکماه وقت خود را در منطقه صرف درگیری با یخچال زیرا ین دیواره و صعود 2 طول اول آن کردند ولی با وجود دارا بودن قدرت و مهارت بسیار و کارهای کوهنوردی درخشان مثل صعود مسیرمستقیم روی همین دیواره و صعودهائی در هیمالیا بیش ازآن کاری انجام ندادند و با صدماتی جزئی در دست و پا مجبور به برگشت شدند، وقوع انقلاب و مشغولیت همگانی به درگیری در کارهای اجتماعی و انقلابی یاد علم کوه و کارهای بزرگ و مشگل کوهنوردی را چندسالی از سرها بیرون کرد تا اینکه در سال62 تیمی مشترک از کوهنوردان کلوپ دماوند و کلوپ البرز قزوین وشهرستان باختران حمله دیگری را باین دیواره تدارک دیدند. آنها توانستند راهی کم خطر ولی نسبتا طولانی از روی یخچال زیر دیواره برای دسترسی به آن پیدا کنند که از ریزش بهمن در امان باشد . این راه تا سال گذشته بهترین راه محسوب میشد و چنین بنظر میرسد که در سالهائی که وضع برف ناپایدار و خطرناکست باز تنها راه درست رسیدن به دیواره است . تا آنجاکه اطلاع داریم این گروه نتوانست روی خود دیواره کاری انجام دهد.
در سال 64 تیم مشترک برنامه های زمستانی در مدت 10 روزی که در منطقه بود بعداز طناب ثابت کشی یخچال زیر دیواره ازراه فوق بعلت خرابی مداوم هوا و کمی مدت اقامت توانست در آخرین روز اقامـــت در علم چال یک طول روی دیواره صعود کند.
تذکر این نکته لازم است که بعلت خراب شدن پناهگاه علم چال درسال49 تیم هائی که برای هر نــــــــوع صعود بعلم چال میرفتند ،وقت و نیروی زیادی را صرف ساختن خانه برفی می کردند . که علاوه بر اینکه راحتی و آسایش پناهگاه را نداشت زحمات و کوششهای جنبی را نیز ملزم می ساخت از جمله اینکه این تیمها نمی توانستند تدارکات غذائی و سوخت و پوشــاک و وسایل فنی خود را در پائیز بعلم چال حمل کنند و زمستان در دسترس داشته باشند . ناچار مدتی از وقت برنامه زمستانی صرف حمل این وسائل که حجم و وزن بسیاری دارد از سرچال به علم چال میگردید و دیگر اینکه خانه برفی هر چند روز یکبار احتیاج به دستکاری و تعمیرات داشت که آنهم زحمت دیگری بود.
ساختمان پناهگاه جدید در سال 65کمک بزرگی به برنامه های زمستانی در این منطقه کرده است و اگر بطوریکه بنظر میرسد این پناهگاه در یکی دو سال آینده خراب شود .مسلـــما با وجود باز شدن راه صعود دیواره ، کوهنوردی و سنگنوردی زمستانه سطح بالای ایران هنوز بخود نیامده و کار چشمگیری انجام نداده دچار رکوردی طولانی می شود.
در سالهای 66 و67 تیمی که اغلب اعضای آن را مسئولان و وابستگان فدراسیون کوهنوردی کشور تشکـــــــــیل می دادند و نفرات حمله بدیواره اش منحــــــصراً آقایان محمد داودی و صمد جباری نیا بودند، با آمادگی خوب قبلی در اثر تمرین بسیار و استفاده از لباسها و وسایلی که برای اینکار از خارج وارد کرده بودند ودر نوع خود بهترین وسائل بود به دیواره حمله کرد و در سال 67 به موفقیت بزرگی رسید ، یعنی حدود نصف دیواره را صعود کرد.
در پایان بهمن ماه سال 68 نیز نتیجه کوشش سه تیم که در آن سال جهت صعود دیواره به منطقه علم کوه رفته بودند روشن شد . تیم اول چهار نفر از کوهنوردان تهران و کرمانشاه بودند که با دو حمله به دیواره ، سه طول صعود کردند . تیم دوم ، از افراد و مسئولین فدراسیون کوهنوردی با وجود هزینه گزاف بعلت ناخوشی و بعد فوت محمد داودی ، نتوانست حمله مورد نظر و مناسبی به دیواره انجام دهد. تیم سوم از گروه آرش نیز ، به بخشی از هدف خود که صعود قله هفت خوان بود رسید . ولی در برخورد با حمله به دیواره علم کاری از پیش نبرد. آنها علل شکست را بررسی و هدفهای بلند پروازانه را محدود و معقول کردند از اوائل اسفند ماه سال 68 ، دوستان کوهنورد همپای برنامه های زمستانه مسئله صعود دیواره علم کوه را در سال 69 مطرح ساختند . به بحث زیادی احتیاج نبود . همگی در مقابل این امر احساس تعهد می کردند سن و سال بالا و دوری از فعالیتهای سنگنوردی روز ، دلیل محکمی برای رها کردن موضوع بود. ولی حمیت و وفاداری به کوهنوردی و اراده به از پیش برداشتن مشکلات آن ، انگیزه اصلی تصمیم شد.
چندین با ر شکستها و موفقیت های صعودهای زمستانه قبلی زیر ذره بین قرار گرفت و بررسی شد. معایب و محاسن تک تک مسیرهای صعود شده دیواره در تابستان از نظر کار زمستانه با حوصله سنجیده شد و ترکیب و تعداد نفرات لازم از نظر کوهـــــــــنوردی و سنگ نوردی محاسبه و مورد دقت قرار گرفت و به این نتیــــــجه رسیدیم که بین 8 تا 10 نفر سنگ نورد ماهر آشنا به کار سنگنوردی در زمستان و 3 تا 5 کوهنورد کار کشته در کار زمستانی برای اجرای برنامه لازم است.
در مورد اینکه گروه آرش به تنهایی داوطلب کارشود یا برنامه مشترک اعلام گردد مذاکرات طولانی با بچه های آرش و کوهنوردان مجرب انجام شد نهایتاً قرار شد ، تیم مشترکی از کوهنوردان آزاد تهران و عده ای از کوهنوردان همدان و اراک و گروه آرش تشکیل شود.
در خرداد ماه سال 69 از کوهنوردان مذکور برای نشستی در بند یخچال دعوت بعمل آمد. در این نشست بعد از گفتگو در مورد برنامه اولین کمک های مالی و دنگ برنامه جمع آوری شد و تدارکات مواد غذایی لازم بعهده آقای عباس محمدی گذاشته شد ، که بعد از تهیه و بسته بندی در 20 مهر ماه به رودبارک رسید . برای افرادی که قصد شرکت در برنامه را داشتند وظایفی در نظر گرفته شده بود که روی مسیر آرش دیواره علم کوه انجام دهند . که تا حدودی انجام شد . جهت آماده کردن مسیر آرش برای کار زمستانه تیمی در اواخر شهریور به علم کوه رفت ودو طول اول ( مجموعاً 50 متر) را که درتابستان به صورت طبیعی صــــــــعود می شود با طناب ثابت پلاستیکی مجهز کرد. از نیمه دیواره به بالا ، یعنی از ابروی دوم تراورس فرانسویها تا میان سنگهای ریزشی زیر قله نیز حدود 120 متر طناب ثابت نصب شد ( به کروکی شماره 1 مراجعه کنید).
با اینکه نصب طناب ثابت روی مسیری که سالها پیش گشوده و بعد هم بارها توسط تیم های مختلف درتابستان صعود شده است کاری غیر اصولی به نظر می رسد ولی شکست تلاشهای چندین ساله تیمهای مختلف درزمستان صعود اولین بار آنرا به این شکل توجیه می کرد . برایمان روشن بود ، بعد از اولین صعود دیواره بخش اعظم توهماتی که در مورد مشکلات آن موجود است فرو خواهد ریخت و مسائل زیادی پاسخ منطقی خود را خواهد یافت و کارهای زمستانه بعدی روی آن روشن تر و اصولی تر انجام خواهد گرفت.
در اواخر مهر ماه تیمی از کوهنوردان همدان و تهران برای بررسی بیشتر مسیرها و انتخاب نهائی یکی از آنها برای صعود زمستانه به منطقه علم کوه رفتند . ولی بعلت برف زیاد روی دیواره نتوانستند کاملاً به مقاصد خود برسند . بارهای تدارکات در همین ماه به علم چال رسید . تیم دیگری در آذر ماه جهت بررسی دیواره و جابجایی و استقرار وسائل به منطقه رفت و به علت خرابی هوا فقط وظیفه دوم را توانست انجام دهد. تمرین های آمادگی برای برنامه که در تابستان گاه گاهی انجام می شد در پائیز به شدت شروع شد و قویــــاً توصیه می شد تمرینات به هر صورت و حتی دونفره و یک نفره انجام شود . تمرینات گروهی نیز از اواخر پائیز شروع شد و نیز دردی ماه ادامه یافت.
اواخر آذر ماه بعد از مذاکره با فدارسیون روز 28 دیماه زمان شروع برنامه اعلام شد. قرار شد گروه کوچکی از کوهنوردان زمستانه رو اراک و تهران یک هفته درمنطقه تیم را حمایت نماید و همچنین گروه کوچک دیگری از کوهنوردان همدان بعد از 10 بهمن به منطقه بیاید.
به دلایل مشکلات مالی – شغلی – خانوادگی – شخصی ، اکثر سنگنوردان مورد نظر نتوانستند در برنامه شرکت کنند. کمبود نفرات ، اجرای برنامه را تهدید به تعـــــــــطیل می کرد. باز دوستان همت کردند و متعهدانه دور و بر کار را گرفته ، تا بالاخره تیم 9 نفره ما د رتاریخ 28/10/69 عازم منطقه شد.
روز جمعه 28/10/69 همگی به جلوی دفتر کوهنوردی آرش واقع در خیابان کـــــــارگر می آئیم . عده زیادی از کوهنوردان آرش و دیگران برای بدرقه آمده اند بعد از خداحافظی با دوستان حدودساعت00/11 سوار مینی بوسی که محمد نوری از واحــــد ورزش صداو سیما گرفته ، می شویم و به رودبارک ، قرار گاه کوهنوردی می رویم شب در طــــــــی نشستی ، آقای ابراهیم بابائی به سرپرستی برنامه انتخاب می شود و بعد در مورد نحوه اجرای برنامه و کم وکسری وسائل فــــنی و غیره صحبت می شود. افراد حاضـــر عبارتند از : آقایان جلال رابوکی ، محمد نوری، ایشخان ابراهیم مسیحی، داریوش بابازاده، حسین خوش چشم، مهدی فتاحی ، احسان کتحیر پسند و فریدون اسماعیل زاده.
شنبه 29 دی ماه به طرف کشتی سنگ راه می افتیم ، جاده ماشین رو را تا بالای سه راه ونداربن کشیده اند ، ما پیاده به راه می افتیم و بارهایمان را قاطر می برد از ونداربن به بعد برفکوبی شروع شده ودر دو راه کلجاران قاطرها بار را زمین می گذارند و ناچـــــار خودمان کوله ها را بدوش می کشیم اغلب کوله ها سنگینند . حدود ساعت 10:30 بعد از ظهر به کشتی سنک می رسیم.هوا صبح صاف و آفتابی بود ولی به تدریج ابری می شود و وقتی به کشتی سنگ می رسیم برف می بارد . عده ای از دوستان جوان می گویند به سر چال برویم و عده ای دیگر که معتقدند چون نرسیده به سرچال و احتمالاً اوایل یـــال لیزونک هوا تاریک می شود و به علت بارش برف ممکن است به اشکال بر بخوریم بهتر است زیر کشتی سنگ بخوابیم . بعد از کمی گفتگو آقــای بابائی می گوید اگر برف تازه زیاد ببارد ممکن است فردا دچار بهـــمن شویم نهار را می خوریم و راه می افتیم . اواسط لیزونک ایشخان که بار سنگینی حمل می کند دچار خستگی شدید می شود به ناچار چادر می زنند و ایشخان و بابائی و نوری در چادر می خوابند . بقیه نفرات بعد از برفکوبی سنگین حدود ساعت 9:30 شب به پناهگاه سرچال می رسند که به علت خستگی شام نخورده می خوابند .
یکشنبه 30 دیماه هوا آفتابی است. بچه هائی که در لیزونک خوابیده اند به ســــــــرچال می آیند . امروز را به استراحت درپناهگاه می گذرانیم.حدود ساعت 5:30 بعد از ظهر طوفان شروع می شود. دور هم جمع می شویم و کمی د رمورد برنامه فردا صحـــــبت می کنیم . درجه حرارت 16- درجه است.
دوشنبه 1/11 ساعت یکربع به هشت به طرف علم چال راه می افتیم . هوا همچنان طوفانی است و برفکوبی متوسط. ساعت یازده و ربع به پنـــاهگاه علم چال می رسیم . دیوار اتاقها درز باز کرده و برف داخل آنها شده ، اتاق غربی که بچه ها پائیز درزهای آنرا بااسفنج گرفته اند برف کمتری دارد. موش و سمور به جعبه های مواد خوراکی که پائیز برای این برنامه آورده ایم حمله کرده مقداری برنج و گردو و تنقلات را خورده و مقدار بیشتری را زمین ریخته اند .همگی به تمیز کردن پناهگاه و جمع آوری مواد غذایی و جدا کردن وسائل فنی لازم برای صعود و طناب ثابتهائی که می خواهیم روی یخچال بگذاریم می پردازیم که حدود چهار ساعت وقت می گیرد بعد غذایی خورده صحـــــبت می کینم و قرار می شود مهدی و حسین که بناست همراه بابائی به دیواره حمله کنند ، فردا همراه دو نفر دیگر که برفکوبی می کنند به طرف دیواره بروند و طناب ثابت یخچال بالای گلسنگ را بکشند . دمای هوا 16- درجه و هوا خراب و طوفانیست.
سه شنبه 2/11 – چهار نفر به طرف گلسنگ راه می افتند . برفکوبی بخصوص از کفه علم چال به بعد بسیار سنگین است و برف در شیب زیر گلسنگ تا سینه می رسد به طوریکه مجبور می وشند برای هر قدم پیشروی مدتی برفهای اطراف را بجا پا آورده ، سطح آنرا بالا آورند تا بشود قدم بعدی را برداشت ، از 50 متری گلسنگ ها به علت خستگی بر می گردند و ساعت 3 بعد از ظهر در پناهگاه هستند.
چهارشنبه 3/11 – امروز دوباره همان چهار نفر برای برفکوبی و گذاشتن طناب ثابت به طرف دیواره راه میافتند . به گلسنگ می رسند و حسین با نزدیک یک ساعت تلاش از سمت راست به بالا می رسد . مهدی شروع به حرکت می کند. حسین به تصور اینکه برف بالای گلسنگ شکاف برداشته و خطرناک است کوله پشتی خود را پائین انداخته از مهدی که دو سه متری پائین تر از اوست می خواهد که کارگاهی درست کند تا پائین بیایند.
آنها با وجود اصرار اسماعیلزاده که پائین تر ایستاده و مسیر را می بیند و می گوید برف خطری ندارد پائین می آیند.اندکی بعد بابائی و رابوکی و ایشخان و داریوش و نوری هم می رسند.در پای گلسنــــــــگ برف را می کوبند و جای پهنی درست می کنند و چادری برقرار می نمایند.
بابائی بااطمینان دادن به حسین دال بر اینکه برف بالای گلسنگ بهمنی و خطر ناک نیست همراه او به بالای گلسنگ می روند و حسین طناب ثابت زیر دیــــواره تا روی گلسنگ را می کشد . مهدی که از ناراحتی قسمتی از پنجه پایش که قبلاً شکسته ناراحت است پائین مــــــــــی آید و شب بابائی و محمدنوری و حسین در چادر می خوابند.
پنج شنبه 4/11 امروز هوا خراب است . حسین زودتر بر می گردد و می گویدچون کار دارد باید به تهران برود و می رود . سه ساعتی بعد بابائی و نـــــوری هم می آیند چادر را برای استفاده درشبهای بعد همانطور سر پا گذاشته و آمده اند ساعت 6:15 بعد از ظــهر ، عده ای دیگر از افراد تیم شامل آقایان ناصر خوشه چین و علی دریائی از کوهنوردان اراک و آقایان علی محمد پور و مجید بنی هاشمی در هوای طوفانی و مه آلود به پناهگاه علم چال می رسند . همراه آنها دو نفر از کمیته بانوان هستند به اسامی فریده یزدآبادی و اطهره نیک نفس که فردا به پائین برگشتند . بچه ها در باز کردن کفش و گتر آنها و تمیز کردن لباسهایشان کمک می کنند واتاق سمت شرق را همراه آنها تمیز کردیم. بعد از شام راجع به برنامه فردا صحبت می کنیم.
جمعه 5/11/69 امروز باز عده ای ساعت 8:30 برای برفکوبی از پناهگاه خـــــــارج می شوند . باد برف را و تنها اثری از جا پاهای قبلی معلوم است و برفکوبی به سختی قبل نیست . اما در 200 متر تا گلسنگ کار زیادی می برد چادر کاملاً زیر برف رفته و تنها نقطه سیاهی از آن دیده می شود که یک باتوم اسکی است که بجای تیرک از آن استفاده شده . ایشخان شروع به صعود از طناب ثابت گلسنگها میکند و بقیه باکندن برف که در قسمت نزدیک گلسنگها حدوددو متر ارتفاع دارد بعد از بیش از یکساعت تلاش چادر را بـــیرون می آورند. بعـــــــــد یکی از بچه ها راهی از سمت چپ گلسنگ به بالای آن باز می کند . این راه راحــــــت تر است و وقت کمتری صرف صعود آن می شود و از این به بـــــعد رفت و آمد از طریق آن انجام می شود . بعد طناب ثابتهای این طرف ( شرق گلسنگ) را از زیر برف بیرون می آورد که در کارگاهی در غرب به طناب ثابت سمت دیگر وصل است . این طنابها با طناب دیگری تقویت می کند ودر چند جا ثابت می کند . درهمین ضمن ایشخان مشغول برفکوبی بالای گلسنگ می شود که دوباره راه به دیواره را باز کند . برف تا سینه می رسد و او بیش از 20 متر نمی تواند صعود کند. داریوش هم که به کــــمک اومی رود به علت خستگی از حرکت باز میماند و همگی همراه احسان که بالا آمده پائـین می آیند.
امروز دمای هوا 20- درجه و هوا مه آلود است و بادی با سرعت متوسط می وزد . ساعت 5:30 همگی در پناهگاه هستند . بعد از شام و چای به صحبت می نشینیم.قرار می شود فردا سه نفر تا گلسنگ ودو نفر دیگر از گلسنگ تادیواره برفکوبی کنند و بعد بابائی و نوری و فتاحی بروی دیواره بروند .
شنبه 6/11 سه نفر اول ساعت شش و بیست دقیقه در هوای مه آلود همراه بارش برف از پناهگاه خـــــــارج می شوند و هشت و چهل و پنج دقیقه به گلســـــنگ می رسند . گروه دوم که نیم ساعت بعد حرکت کرده ، به آنها می رسند و راه را ادامه می دهد و ساعت 9:30 به زیر دیواره می رسد. محمد نوری که جلوتر از دو نفر دیگر بود ساعت 10 شروع به صعود دیواره می کند و طول اول رادر مدت سه ربع طی می کنند . دمای هوا 22- درجه است . برف می بارد و دیواره سفید شده . در طول دوم بابائی جلو می رود وآقای رابوکی که زیر دیواره ایستاده شروع به فیلم برداری میکند مهدی و نوری درکارگاه اولند، بابائی بکارگاه دوم می رسد و مهدی از کارگاه اول راه می افتد و از بابائی رد می شود و صعود طول سوم راآغاز میکند اواخر طول سوم به زیر یــــــک کلاهک می رسد که حدود دومتر با کارگاه سوم فاصله دارد و فاقد حمایت میانی است . تابستان با استفاده از یک گیره نسبتاً کوچک روی کلاهک میتوان ازآن عبور کرد.ولی در زمستان بعلت اینکه دستها در دستـــکشند و نمی توان ازگیره ها براحتی استفاده کرد و گیره و اطراف آن برفی است و دراثر تماس با برف گرد و لیز می شود عبور از آن تقریباً غیر ممکن است. مهدی مدت زیادی وقت صرف می کند ونمی تواند رد شود. به ناچــــــــــار بابائی بالا می آید . او هم بعد از مدتی تلاش که د رضمن کفشهای فایبر گلاس بدون دوره لاستیکیش چند بار درتماس باسنگ لیز می خورد و او را سرو ته می کند، نا امید می شود و قرار می گذارند در حمله بعدی شفتی اندازه شکاف آن گیره همراه بیاورند وبا کار گذاشتن آن رد شوند.
محمدنوری که درکارگاه پائین حدود 6 ساعت منتظر ایستاده در پاهایش احســــــاس سرما می کند و از سرما زدگی آنها بیمناک است بنابر این ساعت 4 بعد از ظهر شروع به فرود آمدن می کننند، باین ترتیب که نفری که قصد فرود آمدن دارد . طناب سینه خود را بکارگاه بالا انداخته آویزان می شود و نفری که در کارگاه پائین است آهسته آهسته او را پائـــــــین می دهد تابموازات خودش برسد( این طریق فرود را بچه ها آسانسوری میگویند) در طول اول طنابی باقــی می گذارند که بعداً بعنوان طناب ثابت از آن استفاده می کنندساعت 7 به پناهگاه می رسند . دیگران در بیرون آوردن و تمیز کردن کفش و گتر و لباسهایشان به آنها کمک می کنند . بعد از شام نشستی برای بررسی صعود امروز تشکیل می شود. مــــهدی می گوید بعلت پوشاک زیاد زمستانی عبور از حمایت میانی نیروی زیادی می برد و تنفس رامشکل می کند پودر برفی هم که از بالا می ریزد مزید بر علت است و پلکها را به هــم می چسباند و از یقه و پشت گردن داخل لباس می شود . نوری می گوید باید با سرعت بیشتری حرکت کرد.
اغلب بچه ها معتقدند که صعود باید دو نفره انجام شود که سرعـــــت بیشتری دارد. بابائی می گوید : اگر روی دیواره به هر علت حادثه ای برای یکی از دو نفر پیش بیاید یا دربالای دیواره یکنفر دراثر خستگی و هوای خراب نتواند به جان پناه بر سد نفر دیگر که خودش هم خسته است نمی تواند باو کمک کند و احتمال نابودی هر دو زیاد است اما درصورت صعود سه نفره ، بعلت اینکه میخها و طناب ثابتهای زیادی درمسیر هست قسمت اعظم آنرا می توان دو نفره صعود کرد و سرعت را بحدود سرعت صعود دو نفره رساند.
چون بحث در این مورد طولانی شد، عاقبت قرارشد تصمیم درمورد صعود دو نفره یا سه نفره را بعهده بابائی بگذاریم . اسماعیل زاده می گوید : با توجه به 2 تا 3 ساعت مدت صعود هر طول طناب در این صعود باید افرادی که به دیواره حمله می کنند ، شب قبل از را در زیر دیواره بخوابند تا روز بعد بتوانند یکروزه به تراورس برسند . تجارب زیر هم در اثر سوال و جواب بدست آمد . کفشهای فایبر گلاس بعلت عدم چسبندگی پهلوها و نوک آن به سنگ و لیز خوردن برای دیواره مناسب نیست . روکش دستکش لازمست ولی روکش گشاد مرتب در موقع زدن و برداشتن کار ابین ها بین بلوک و کارابین ویا د ردهنه کارابین گیر می کند و مزاحم است که لازمست در انتخاب آن دقت شود.
بند رکاب و چکش و غیره درفرودهای با هشت لای طناب و هشت می رود . بهتر است از فرودآسانسوری استفاده شود. کلاه پشم باید چسب سر باشد تا با جابجا شدن مزاحم دید نشود یا پائین نیفتد.عینک دید را محدود می کند.روکش صورت در اثر تنفس یخ می زند و جلو تنفس را می گیرد و بهتر است حذف شود.
حمایت دو نفر توسط یک نفر مشکل است و طوق گردن برای جلو گیری از ریزش پودر برف بداخل بدن لازم است. دراین صعود با وجود اینکه در تمام مدت روز برف می بارید لباسهای زیر بچه ها خیس نشده بود و این به علت پوشیدن لباسهای کرتکس بود که به هیچ وجه برف به خود نمی گیرد و خیس نمی شود کوله ها بسیار سنگین است و بهتر است مقداری از خوراک و سوخت را کم کنیم . شب باد شدیدی می وزد دمـــــــای هوا 22- درجه است که شب به 28 – در جـــــــه می رسد.
یکشنبه 7/11/69 امروز هوا آفتابیست اما باد شدیدی می وزد به استراحت می پردازیم . برآوردی که ازغذا و سوخت می شود، نشان ازکمبود می دهد قرمه تمام شده وازاین به بعد فقط کنسرو و سوپ فشرده هست . بنزین هم تمام شده و پریموس بنزینی که بسیار موثر بود از کار افتاده . نفت هم کم است دوستان اراکی و همراهانشان غذاهای خود را بـــــــــــاقی می گذارند و عازم پائین می شوند ضمناً مقداری هم غذا از تیم کمیته بانوان در سر چال هست.
مهدی و احسان برای آوردن غذا و سوخت همراه آقایان محمد پور و خوشه چین و .... راهی سر چال می شوند و روز دو شنبه به علم چال بر می گردند.
بعد از ظهر حدود ساعت 5 ایشخان می گوید که فردا خوبست من و نوری به دیواره برویم. نوری می گوید تو یکبار( در سال 58) گرفتارسرما زدگی پا شده ای ممکن است بعلت حساسیت دو باره بسرما زدگی دچار شوی . ایشخان می گوید اشکال ندارد ، باید صعود کرد . بابائی که از صعود روز قبل خسته است ، می گوید من یکروز دیگر احتیاج به استراحت دارم. اما بعد که بچه ها را مصمم می بیند تصمیم برفتن میگیرد هر سه نفر کوله های فردا را میبندند.
دوشنبه 8/11 امروز ساعت6:45 دونفر برای برفکوبی براه می افتد هوا صاف و آرام است.
ایشخان از پشت سر می رسد و ساعت 9 در پای دیواره است . بعد از آماده شدن ساعت 9:15 شروع به صعود میکند نوری 9:05 بزیر دیواره می رسد. 9:20 توسط بچـه های دیگر حمایت می شود و بالا می رود بعد بابائی می رسد و او هم بالا می رود . هر سه نفر بکارگاه اول می رسند طول دوم را هم اول ایشخان و بعد از چند دقیقه بابائی شروع به صعود میکند و بفاصله چند دقیقه بکارگاه دوم می رسند.
در طول سوم بابائی جلومی افتد و قسمتی را که در صــــــــعود قبلی گیر کرده بودند رد کرده به کارگاه سوم می رود که حدود دوساعت طول می کشد و در همبن ضمن محمد نوری هم با استفاده از طناب ثابت و یومار به کارگاه دوم می آید . بابائی هر دو نفر را تواماً حمایت می کند تا به کارگاه سوم می رسند . طول چهارم را هم ایشخان می خواهد صـــــعود کند که بابائی موافقت می کند .اواخر این طول به علت اینکه مسیر حمایت میانی ندارد و باید بصورت طبیعی صعود شود. ایشخان دستکشهای پشمی را بیرون می آورد و با دستکش نازک صعود میکند که مورد اعتراض محمد نوری قرار می گیرد به فاصله 15 متر بعد از حرکت ایشخان ، بابائی هم شروع به صعود می کند و به کارگاه چهارم می رسند باز ایشخان طول پنجم را اول شروع می کند . حمایتش در دست بابائی است و از دید نوری خارج شده . ساعت 7:30 است که بابائی به نوری می گوید بیا بالا نوری به علت تاریکی هوا و صعود به کمک چراغ پیشانی با صرف انرژی بسیار حدود ساعت 9 پیش ایشــخان می رسد . بابائی چند متری بالاتر است نوری و ایشخانشروع بدرست کردن کارگاه برای شب مانی می کنند . چند رشته طناب را به صورت عرضی میکشند و روکش چادر را به میخ ها وصل می کنند به طوریکه میتوان به کارگاه کارابین زد و بیرون آورد . جائی باریک و به پهنای پنجه کفش و درازای حدود 5/1 متر در اختیار دارند همگی به صورت فشرده بهم درزیر روکش چمباتمه می زنند . بعد از حدود ربع ساعت محمد نوری اعـــــــتراض کنان می گوید باین ترتیب یخ می زنیم و ایشخان و بابائی را مجبور می کند بلند شوند و سر پا و رو به دیواره بایستند ورزش کنند . نوری و بابائی تا صبح در جا میزنند و دستها را حرکت می دهند ولی ایشخان می گوید حالم خوبست و چون ستون فقراتم درد می کند ترجیح می دهم بنشینم و روی سکوی کوچکی کمی بالاتر از کارگاه چمباتمه می زند او بسیار خسته است بابائی گتر کفدار خود را بدونفر دیگر می دهد که بپوشند آنها نمی پذیرند.به ایشخان می گوید شلوارپری را که در کوله دارد بپـــــوشد که می گوید خوبم.
دستهای ایشخان دردستکش پشم سالوا است ولی روکش ندارد. بابائی از او می خواهد روکش بدست کند . که چون روکشهای خودش خیس بوده یک جفت روکش باو می دهد بعداً ایشخان به نوری می گوید آن شب مدتی دستش که به طناب بوده درتماس با برف بوده.
سه شنبه 9/11 امروز صبح دمای هوا 15- درجه وآفتابی و آرام است و در ساعت 12 دما به صفر درجـــه می رسد.سه نفری که روی دیواره اند کمی درمورد بالاتر رفتن و یا برگشتن صحبت میکنند بالاخره بابائی تصمیم به برگشت می گیرد . چون با توجه به خستگی و بی_ حالی افراد مصلحت نیست شبی دیگر را روی دیواره بسر ببرند و یک روزه هم نمی توانند کار را تمام کنند در ضمن یک رکاب ایشخان هم پائین افتاده.
حدود ساعت 9 نوری یک کارگاه ســه میخه با بلوکهای متعدد ترتیب می دهد ابتدا بابائی فرود می رود چون برای رسیدن به کارگاه پائین باید چند متر بصورت پاندولی بدست راست نوسان کرد.
بعد از استقرار بابائی ایشخان بطور آسانســــــوری توسط نوری پائین می آید و بابائی او را به کارگاه هدایت می کند . یعد نوری با کمک ایشخان فرودمی آید. بقیه فرودها نســـــــبتاً ساده است . کوله های نوری و ایشخان سنگینند و آنها بکندی فرود می آیند .
زیر گلسنگ ها بچه ها کوله هایشان را می گیرند.بابائی جلوتر رفته حدود ساعت 5 همگی به پناهــــــــــــگاه می رسند . دوستان گتر و کفش و لباسهای روی آنها را بیرون آورده تمــــــیز می کنند . دستهای ایشخان را سرما زده و بعضی انگشتانش بنفش رنگ شده وقتی کفشهایش را بیرون می آورند متوجه سختی پنجه پاهایش می شوند و چون جورابهایش را بیرون آوردند دیدیم پنجه هر دو پا کمی بزرگ شده و کاملاً یخ زده وسفید است . ( طی روز بعد بعضی انگشتان پا کمبود و بعضی سیاه شده در چند نوبت از آنها عکس برداشتند) همه نگران می شوند بحث در مورد اینکه چه باید کرد؟ و چه اقدامی مفید است شروع می شود . یکی پیشنـــــاد می کند که همانوقت به سرچال بروند که به علت خستگی ایشخان رد می شود . دیگری می گوید برای اینکه میکرب داخل نشود و منجر به عفونت و قانقاریا نگردد الــــــکل بریزیم که این هم بعلت تبخیر سریع الکل و سرمائی که ایجاد می کند رد می شود . باز پیشنهاد می شود پاهایش را در آب ملایم بگذاریم که این هم موردشک واقع می شود بالاخره محمد نوری با بتادین آنها را می شوید و با گاز پانسمان می کند. بعد یک جفت جوراب نازک روی آن می پوشد و در جوراب پر فرو می کند . دستها را هم به همین ترتیب شستشو می دهد.ایشخان که ناراحتی وبحث بچه ها را می بیند می گوید : چیزی نیست خوب می شود .بهتر است کاری نکنید و بگذارید استراحت کنم. که چون قبلاً دچار سرما زدگی شده بود و تجربه داشت حرفش موثر افتاد بااین وصف قرار می شود فردا همگی به سرچال برویم تا در صورتیکه ایشخان نتوانست خودش راه برود او را حمل کنیم.
از دو روز قبل داریوش بابازاده و جلال رابوکی و فریدون اسماعیل زاده تصمیم داشتند به رودبارک برگردند.
چهارشنبه 10 بهمن – بعد از جمع و جور کردن وسائل در پناهگاه و جاروب کف و جمع و جور کردن تشکها ساعت 2:30 بعدازظهر به طرف سر چال سرازیر می شویم . امروز هوا خراب شده و باد شدیدی می وزد و کولاک می کند . ساعت 5 به پناهگاه سر چال رسیدیم . بعد از خوردن چای نشستی برای صحبت راجع به صعود قبلی دیواره و کار آینده تشکیل شد.
درموردعلت عدم موفقیت تقریباً همگی عقیده داشتند که این تیم برای صعود دیواره مناسب نیست و افرادی قویتر و سریعتر و از جهت کار کوهنوردی و سنگنوردی درزمستان با تــجربه تر می خواهد . چنین افرادی در عین حال باید بتوانند تمام شب را بیدار بمانند و ورزش کنند یعنی در همه حال اهل مبارزه باشند نه تسلیم و هر چه پیش آمد خوش آمد. در این مورد اسمـــاعیل زاده دوباره ( دفعه اول قبل از صعود اول نیز گفته بود) داستان دو کوهنوردی را بیان کرد که قبل ازانقلاب درراه توچال گرفتارطـــــوفان و مه می شوند و بعد از تلاش و کوشش بسیار یکی که فکر می کرد ، دیگر توان حرکتش تمام شده . در کیسه خواب می خوابد یعنی دســـــت از تلاش برای نجات می کشد ولی دوستش که د رتمام مدت ، بیست دقیقه حرکت یا نرمش می کرد و بیست دقیقه استراحت ، آنقدر پیــــشش می ماند تا می فهمد که مرده وبراه می افـــتد و با اینکه در راه گرفتار بهمن می شود و اتفاقی روی بهمن قرارمیگیرد وازپرتگاهی به پائین می افتد خود را به تهران می رساند او گفت دیواره چنین آدمی می خواهد ، که تا پای مرگ بکوشد و خود راحفظ کند.زیرا ناتوانی و مرگ یکی ، مرگ همه را در پی خواهد داشت.
اراده برای صعود خوبست ، ولی اراده تنها کافی نیست . تجربه و عقل ومبارزه و مــــقاومت هم می خواهد . با توجه به پوشاک و وسائل فنی و توانائی افراد و ترکیب نفرات صعود کننده که ترکیب خوبی نبود ، کار کرد تیم خوب و موفقیت آمیز است . رابوکی هم عقیده داشت که این تیم بااین نفرات و این امکانات محدود موفق بوده . نوری از تنگ بودن تنیک خود که باعث کندی حرکت خون در پاها می شود شکایت کرد و درمورد برنـــامه می گوید: بدی کفش و پوشاک باعث سرمازدگی پاها شده .کُرده سه نفره باعث کندی حرکت روی دیواره شده شرایط سخت و کمبود غذا و آشامیدنی گرم . نیرو و توان رامی فرساید و آنان را از نظر روحی از ادامه کار باز می دارد.
مهدی و اسماعیل زاده می گویند بهتر است چادر زیر دیواره زده شود و بعد از شب مانی درآن صعود را شروع کرد . مهدی از برگشت افراد در وسط برنامه انتقاد کرد و اسماعیلزاده و مهدی معتقدند قبل از برنامه هماهنگی لازم در تمرینات نبوده . فردا در صحبت دیگری همراه قدیریزدانی دوباره از اینکه درتمرینـــــات بچه ها با هم کار لازم رانکرده اند انتقاد شد مهدی هم معتقداست صعود سه نفره سرعت را کم می کند و در مورد برنامه های زمستانی هم بشوخی می گوید چرا تابستان در هوای آفتابی صعود نکنیم که آنقدر لذت بخش است و خودمان را در زمستان درگیر چنین مشکلاتی بکنیم.
بابائی می گوید برای صعود و شب مانی باید دستکش پر- گتر کفدار خوب – مواد غذایی پر انرژی داشت ودر تمام طول شب بدن را حرکت داد.
درمورد صعود سه نفره هم گفت : معمولاً درهر صعود دونفر همزمان صعود می کردند و این باعث می شد که زمانی تقریباً مساوی صعود دو نفره صرف شود.
بابائی علت عدم توفیق را اینطور شرح داد که : ما از قبل پیش بینی کرده بودیم که برای یک صعود دارای در صد بالای موفقیت به هشت نفر سنگنورد خوب و زمستانی کار و چهار نفر کوهنورد خوب احتیاج داریم . متأسفانه کوهنوردان همدان که امیدوار بودیم در این برنامه شرکت کنند بموقع نیامدند و از شهرستانهای کرمانشاه و تبریز هم که پیشنهاد شده بوددعوت کنیم هر کدام بعلتی نتوانستیم نفر جلب کنیم . با این وصف ما تلاش خود را کردیم و تجارب خوبی هم بدست آوردیم.
پنجشنبه 11/11 ساعت 10:30 از سر چال حرکت کردیم ودر کشتی سنگ به آقایان محسن نوری و عبدا... اشتری و اقبال افلاکی و ... برخوردیم که جهت صعود گرده آلمانها و بعضی قله ها به علم چال می رفتند .ساعت 4:30 بعد از ظهر نوری و ایشخان و داریوش برودبارک رسیدند و دنبال دارو وماشین رفتند و تا ساعت 7 که بقیه تیم می رسد هنوز برنگشته اند.یکربع به 9 ماشین حاضراست و ایشخان وداریوش را به تهران می برد و ایشخان دربیمارستان مهر بستری می شود.
بقیه نفرات بعد از نظافت و شام همراه با قدیر یزدانی که در آکاپل باو برخورده بودیم به صحبت نشستیم وباز همان موضوعهای بالا مطرح شد در ضمن قدیر گفت: برنامه بچه های همدان لغو شده .بنابر این قرار شد نوری و احسان متحیر پسند و قدیر یزدانی، برای ادامه کار به علم چال برگردند.
جمعه 12/11 روز استراحت است . عده ای به خانواده های خودتلفن می کنند و عصر هم به حسابها رسیدگی می شود.
شنبه 13/11 نوری و احسان و قدیر بطرف سر چال می روند و ساعت شش بعـــد از ظهر به آنجا می رسند . بقیه تیم به تهران بر می گردند . سه نفر مذکور یکشنبه به علــــــم چال می روند و دو شنبه استراحت می کنند و روکش چارد و چادر را تعمیر می کنند.
سه شنبه 16/11 قدیر و نوری و احسان ساعت 6:30 صبح همراه آقایان محسن نوری و خادم و افلاکی که برای صعود گرده می روند ، از پناهگاه خارج می شوند.
بعد از سکوی پناهگاه خراب شده از هم جدا می شوند . احسان برفکوبی می کند و ساعت حدود 9 است که به زیر دیواره می رسند . قدیر پیشنهاد میکند چون نوری چند طول اول را چند بار صعود کرده ، حالا هم جلو برود . نوری طول اول را صعود می کند قدیر بعداً به او می رسد . طول دوم را هم اول نوری و بعد قدیر صعود می کنند ، طول سوم را نوری صعود میکند و از جائی که در حمله اول گیرکرده بودند بااستفاده از یک شفت رد می شود مـــنتها وقت زیادی صرف می کند . در این هنگام قدیر از سرما زدگی پا و گوشش ابراز ناراحتی می کند که به علت طول ماندن درکارگاه دوم به او دست داده و یک دندانش هم در حین صعود شکسته و به همین علت از نوری می خواهد که برگردند ، هر دو بر میگردند و هشت شب درپناهگاه هستند.
از کارگاه سوم تا پائین طنابها را ثابت کرده اند و بارهای لازم برای صعود بعدی را در کارگاههای سوم ودوم گذارده اند . تیم گرده هم به علت باد وسرما تا سه رکابی رفته و برگشته اند. در پناهگاه افراد تیم دیگر از نوری و قدیر استقبال می کنند و دست و پای سرد قدیر را ماساژ می دهند . قدیر و عبدا... اشتری قرار می شود پس فردا به پائین برگردند . امروز دمای هوا 20- درجه و هوا صاف است وباد شدید و سردی می وزد .
چهارشنبه 17/11 روز استراحت است.
پنجشنبه 18/11 هوا مه آلود و همراه باد شدید است . قدیر و اشتری به پائین رو می آورند وآقایان افلاکی و جمشید تقدیمی برای آوردن سوخت از سر چال همراه آنها می شوند . محسن نوری و خادم هم به گرده آلمانها می روند .
جمعه 19/11 صبح هوا مه آلود و تؤام با ریزش برف است . حرارت هوا 14- درجه است .آقایان افلاکی و تقدیمی و محمد نوری برای استقبال وکمک به دوستانی که گرده را صعود کرده و از راه دره هفت خوان بر می گردند تا زیر نگین علم می روند و همراه آنها بر می گردند و ساعت 2:30 بعد از ظهر در پناهگاه هستند . محسن نوری و خادم ساعت 7 شب گرده را صعود میکنند . ولی نمی توانند جان پناه خرسان را پیدا کنند ودر هوای آزاد می خوابند.صبح که بیدار می شوند آنرا در 20 متری خودمی بینند بعد از ظهر باد شدیدی می وزد و سرما به 22- در جه می رسد .
شنبه 20/11 درساعت 7:20 نوری و احسان از پناهگاه خارج می شوند هوا صاف و آرام و برفکوبی نسبتاً راحت است ساعت 10:30 به پای دیواره می رسند وساعت 11 نوری شروع به صعود می کند . طول اول را که تمام می کند یک رشته طناب 9 میل که ثابت بود جمع میکند و با خودش می برد . بعد طول دوم و نیمه ای از طول سوم را طی می کند و طناب ثابت دیگری که 11 میل است باز می کند و برای احسان می اندازد . احسان این طناب و 160 متر طنابهای روی یخچال را در کوله ای که چادر ایشخان در آن بود واز صعود دو نفره قبلی ( نوری و قدیر) باقی مانده است می گذارد و همراه اسفنج و کلنگ و غیره که از حمله های قبلی جا مانده به پناهگاه می برد . نوری هم راهش را ادامه می دهد و به کارگاه سوم می رود و روکش چادر و تور را در آنجا نصب کرده لوازم دیگرش را به داخل آنها می برد. بعد مقداری برف هم به داخل آورده و لباسهای گرتکس رادر می اورد و لباس پر می پوشد و گرتکسها را روی آنها می پوشد . یکتا از کفش فایبرگلاس آسالو رادر می آورد و پا را در جلیقه پر می پوشد می خواهد ببیند کدام پا گرمتر می ماند . که صبح نتیجه می گیرد پائی که از کفش بیرون بوده گرمتر است و تصمیم می گیرد درصعود بعدی جوراب پر همراه ببرد و شبها کفشها را بیرون بیاورد و جوراب پر وگتر کف دار بپوشد . اصولاً این مدل کفشهای فایبرگلاس که دراختیار ماست فقط ضد آبست ودر مقابل سرمای شدید عایق نیست . پا در درون آن موقع حرکت گرم میشود و عرق میکند و بعد درهنگام ایستادن یا خوابیدن سرد میشود و عرق پا بصورت برفک در می آید وباعــث سرما زدگی می شود . عیناً مثل بادگیرهای پلاستیکی که بعد از فعالیت وقتی بیرون میآوریم می بینیم داخلش خیس است . نوع دیگری در کاتولوگها معرفی می شود بنام 101 AFS که برای سرمای شدید درست شده و عرق پا را بیرون می دهد و علاوه بر آن به علت دوره لاستیکی روی دیواره لیز نمی خورد . این نوع کفش در انبار فدراسیون موجود است ، ولی متأ سفانه با اینکه ریاست فدراسیون باحسن نیت تمام نامه ای جهت دریافت کفش بما داده بودند ، نتوانستیم نوع مرغوبی بگیریم و ناچار از همان کفش های ضد آب استفاده کردیم .
یکشنبه 21/11 محمد نوری که خیال داشت لا اقل یک طول دیگر صعود کند به علت سردی پاها با همان یک رشته طناب شروع به فرود می کند . او تا وسط طول سوم فرود می آید و بعد از تقویت حمایت میانی وسط طول سوم خود را به آن محکم می کند و طناب را از کارگاه بالا میکشد و در این کارگاه می اندازد و با فرود دیگری به کارگاه دوم و سپس بتدریج بروی یخچال می آید . چون طناب ثابتهایی که تیم روی یخچال گذاشته بودند جمع شده بود با استفاده از طناب ثابتهای پلاستیکی تابستان آهسته آهسته پائین می آید . در زیر گلسنگ احسان هم می رسد و کوله سنگین او را می گیرد و تا پناهگاه حمل می کند . نزدیک سکو هم آقایان افلاکی و خادم و محسن نوری می رسند و وسائل فنی را می گیرند.
در این صعود نوری درمورد کفش و روکش چادر و تور شب مانی و صعود و فرود با یک طناب و م قدار سوخت و غذا تجربه های جدیدی کسب می کند که در صعــــود بعدی از آنها استفاده میکند . ا زجمله مقدار سوخت و غذا را کم و روکش چادر و تور را حذف می کند . بعد از نهار تیم آقایان نوری و افلاکی که صعودهای موفقی روی گرده آلمانها و تخت سلیمان کرده اند به طرف سر چال میروند . محمد نوری و احسان هم بعد از ساعتی بخشی از وسائل فنی را جمع کرده در کوله ها می ریزند و به سر چال می برند .در اوایل راه بهتیم سه نفره آقایان صمد جباری وسیامک غضنفرزاده ومسعودانصـــــــــــــاری بر می خورند که قصد دارند گرده آلمانها را صعود کنند.
دوشنبه 22/11 به علم چال بر می گردند و استراحــــــت می کنند و سه شنبه به علت خرابی هوا در پناهگاه می مانند.
چهارشنبه 24/11 ساعت یک بعد از نصف شب نوری برای صــــــعود دیواره از پناهگاه خارج می شود .گزارش این صود را از زبان خودش د رصفحات بعد می خوانید.
امروز آقایان جباری و سیامک غضنفر زاده و مهندس انصاری برای صعود گرده راهی شدند . آقای جباری میگوید که گرده راتکنفره در مدت 6 ساعت صعود کرده و ا زهمان راه بر می گردد و دو نفر دیگرهم جداگانه صعود کرده و از همان راه بر می گردند امروز هوا صـــــــاف است ولی باد شدیدی می وزد درجه حرارت 21- درجه است.
پنج شنبه 25/11 تیم جباری حدود ساعت 8:30 برای برگشت راه می افتد .احسان به دیواره نگان می کند . حدود ساعت 9 می بیند که نوری مختصر حرکتی کرد و بعد از مدتی به آهستگی شروع به صعود میکند . تا ساعت 3 بعد از ظهر تقریباً به 25 متری تراورس مـــــــی رسد . احسان از او می پرسد : چه می خواهد بکند؟
نوری جواب می دهد : شب روی دیواره می مانم . احسان فکر میکند درصورتیکه اتفاقی برای او بیفتد به تنهایی کاری ا ز دستش بر نمی آید پس به داخل پناهگاه می رود ، کولـــــــه اش را بر می دارد و وسائل ضروری برای پائین رفتن را داخل آن می ریزد و با عجله یادداشتی برای نوری می گذارد:که من رفتم ....و به سرعت خارج می شود ، آنقدر عجله دارد که در پناهگاه را هم باز می گذراد او ساعت 5/7 به اتاق سرا می رسد و فردا نزدیک غروب تهران است فوری به سراغ مهدی فتاحی می رود . بعد تلفنی جریان را به آقای بابائی می گویند.
بابائی با ماشین خودش به نزدیک میدان آزادی می آید و آنها راسوار م یکند و بعد از گفتگو برا ی صحبت بیشتر به منزل اسماعیل زاده می رسند . همه نگرانند قرار می شود همین فردا چهار نفری به طرف علم چال بروند . ولی باید قبل از حرکت فدراسیون را مطلع کرد . از تعریف احسان بر می آمد که نوری روز اول 5 طول طناب صعود کرده و روز دوم تا موقع حرکت او فقط توانسته 20 متر صعود کند . واحتمالاً در زیر تراورس به علت خستگی گیرکرده.
شنبه 27/11 مهدی و فریدون صبح ساعت 8 به در منزل آقای صادق آقا جانی می روند و جریان را برای او می گویند و بعد به فدراسیون کوهنوردی مراجعه میکنند . آقای عباس محمدی هم که توسط بابائی مطلع شده آنجاست . بعد از مدتی بابائی هم می رسد و می گوید به علت کار واجبی که دارد نمی تواند همراه تیم شود و پیشنهاد میکند از قدارسیون نامه مأموریتی برای آقای رسول تقوی بگیرند تا او هم همراه تیم شود. نوشتن نامه و تایپ و امضای آن طول می کشد . بچه ها به خانه می روند و قرار میشود همه در خانه اسماعیلزاده جمع شوند و آقای بابائی هم نامه را گرفته بیاورد به این ترتیب حدود چهار بعد از ظهر است که با ماشین آقای بابائی به مـــــــیدان آزادی
می رسند فتاحی هم می گوید کار دارم و نمی آید . اسماعیلزاده و احسان راه می افتند و ساعت 10 بعد از ظهر به قرارگاه رودبارک می رسند . بعد فریدون به ده بر می گردد تا نامه رسول تقوی را بدهد و برای حرکت فردا ماشین بگیرد .ساعت 11 است که زنگ در مـــــنزل آقای تقوی را می زند و او را از خواب بیدار میکند .از مزاحمت عذر می خواهد و می گوید ساعت 9:30 در راه به قرارگاه به در خانه شما آمدیم که نبودید . چون کار فوریست مزاحم شدم .فردا سر ساعت 6:30 آقای رسول و ماشین در قرار گاه بودند که موجب تشکر فراوان شد. هنوز فریدون و احسان ساعتی نخوابیده بودند که در باز شد و مهدی فتاحی و یکی از دوستانش داخل شدند و گفتند ماآمدیم تادر رودبارک بمانیم و اگر کاری یا پیغامی برای بچه ها یا فدراسیـــون داشتید تلفن کنیم .دوباره میخوابند که دو ساعتی بعد دوباره در باز و چراغ روشن می شود و گروهی پر سر وصدا شامل آقایان فیروز نامور- پرویز روحانی – قدیر یزدانی – ثامر فرزام – محمد فلاح داخل می شوند . تـعریف میکنند که اغلب آنها عصر شنبه به عیادت ایشخان رفته بودند که آقای بابائی جریان را برایشان می گوید . به فوریت به منزلها رفته آماده می شوند و با ماشین آقای نامور راهی رودبارک و قرارگاه می شوند.
یکشنبه 11 درکشتی سنگ هستیم . نهار میخوریم و راه می افتیم . در کشتی سنگباد با شدت متوسط می وزد و برف تند ی می بارد و جود آقا رسول باعث می شود از راههای نزدیکتر و کم خطر تر بگذریم و ساعت 4 درپناهگاه سرچال هستیم . بعد از باز کردن گترها و پاک کردن خود از برف ، چائی می نوشیم و نشستی برای صحبت در مورد اتفاقاتی که ممکن است افتاده باشد وطریــــــــق مواجهه با آنها و کمک به نوری تشـــــکیل می دهیم . همه امکانات را بررسی می کنیم . بیشترین صحبت در این مورد است که اگر روی دیواره گیر کرده و زنده باشد چه باید کرد ؟ قرار می شود اسماعیل زاده و یزدانی صعود کنند یکی از آنها به بالا دست او برود وضمن فرود طنابی را که سر دیگرش در دست نفر پائینی است به بدن نوری بیندازد و نفر دیگر او را به کارگاه پائینی بکشد.بعد از آنجا دوباره یکنفر پائین برود و در کارگاه پائین مستقر شود و نفر بالائی نوری را بوسیله کارابین شکسته ( یک روش کمک به مصدومین در دیواره ها) پائین بدهد و به همین ترتیب تا بروی یخچال پای دیواره برسند .در انجا هم بقیه نفرات با تجهیزات لازم آماده باشند . حدود ساعت 9:30 خوابیدیم : شدت باد از عصر تا به حال بیشتر شده به طوفانی مبدل شده بود که در بیرون زوزه می کشید و شیروانی را به صدا در می آورد . ولی حدود ساعت 11 الی 12 طوفان خوابیده و هو ا هم صاف شد وستاره ها نمایان شدند .
دوشنبه 29/11 به علم چال می رویم هوا صاف و آفتابی و آرام است از پیچ میان سه چال که رد می شویم . قرار می شود همگی دیواره و یخچال را زیر نظر بگیریم تا در صورتیکه اثری از نوری بیابیم . به سرعت به سراغش برویم. یکباره بچه ها فریاد می زنند جا پا! جا پا! بله روی برف شانه کوه به فاصله کمی از یال خشک جای پائیست یکی می گوید شاید جای پای نفرات صعود کننده بهگرده باشد .دیگری می گوید این همه مدت جای پای آنها باقی نمی ماند . جدالی در درونمان صورت می گیرد . آیا ممکن است جای پای او باشد ؟ نه گــمان نمی کنم ، ممکن نیست . سرعت کمی بیشتر می شود احسان و رسول جلو می افتند وشیب پر برف زیر پناهگاه را با سرعت بالا می روند هنوز به بالا نرسیده فریاد می زنند : درهای پناهگاه باز است . باز هم یقین به نبودن نوری با امید به بودن او به مبارزه بر می خیزد و ناگهان فریاد می کنند: نوری زنده و سالم است همگی به بالامی دویم . بله خـــودش است می گوید دیواره صعود شد . او را می بوسیم و به پناهگاه میبریم . خیلی مختصر می گوید : سه شب روی دیواره بودم و یک شب در جان پناه خرسان و دیشب دیر وقت به اینجا آمدم.
... [ باشگاه كوهنوردي بلنداي كوهستان ] ...