از«بارگاه سوم» تا پناهگاه «سیمرغ»

تازه از برنامه موفق صعود جبهه جنوبی دماوند به همراه ۱۰ نفر از همنوردان باشگاه بازگشته بودم. صعودی با لذت همراهی کوهنوردانی که برای نخستین بار قدم بر این کوه افسانه ای نهاده بودند. اشک های شوق را در دیدگانشان می دیدم و در آن هیجان مسرت بخش سهیم می شدم. جوانان پر انرژی و کوهنوردان علاقمندی که شاید اولین صعود دماوندشان را تجربه میکردند اما مطمئنم آخرینش نخواهد بود. آنقدر از آن مناظر و لحظات لذت بردم که گویی نخستین صعود خودم بود...

چند روز بعد از بازگشت شرایطی دست داد تا بتوانیم مجددا در دامنه های دماوند حضور یابیم. هرمی که با تمام جلال و شکوهش دم گرم خود را به آرامی به دست باد میداد تا افسانه هایش را با آسمان بازگو کند. تا به یاد آوریم از افسانه آرش و عرق ایرانی بودن... به هر حال تا به خود آمدم دیدم با فریبرز عزیز ‍پشت میز و صندلیهای نارنجی رنگ قرارگاه ‍پلور نشسته ایم و در اندیشه مسیرصعود ... شمالی یا غربی!

جبهه غرب را تا کنون صعود نکرده بودیم. وقتی با محمد عزیز (آقای مهندس جاویدان پور) تلفنی صحبت کردم و گفت که برنامه جبهه شمالی (صعود وزارت راه و شهرسازی) تغییر کرده و قرار است تا جبهه شمال شرق را صعود نمایند؛ تصمیمان قطعی شد و غرب را انتخاب کردیم.

s8716_100.jpg

 

صبح زود با فریبرز برخاستیم و نرمشی کردیم تا آماده حرکت باشیم غافل از اینکه راه پر پیچ و خم ایستگاه کوهنوردان در جبهه غربی بیش از ۲ ساعت نیسان سواری کشنده دارد!

از مسیر دریاچه لار بر مسیر مار‍پیچ بالا میرویم تا به ایستگاه کوهنوردان میرسیم. تیمی از استانهای غربی مشغول سوار شدن به مینی بوس شان بود. پرسیدیم: مسیر یا حداقل یال صعود کدام است؟ گفتند: دیده نمی شود اگر هوا بد شد برگردید!!

نگاه متعجب من و فریبرز با هم تلاقی کرد. این پاسخ دوستان چه ربطی به سوال ما داشت!!!

فلش نارنجی بر کناره سنگی نظر فریبرز را جلب کرد و گفت برویم .به راه افتادیم ساعت ۹ صبح بود .دامنه های غربی دماوند از مرتعی غنی برخوردار است و گله های گوسفندان در اطراف به چشم می خوردند. مسیر جاده جبهه غرب از اوایل مهر ماه هر سال به دلیل قرق شکار و حفظ حیات وحش بسته میشود.

x8481_104.jpg

خورشید مستقیم روبرویمان بود و مانع از دیدن برشها و یالهای دماوند میشد. تنها سایه دماوند بود و فلشهای نارنجی. هم هوایی برنامه قبلی دماوند به ما اجازه میداد تا به رغم کوله های نسبتا سنگین که عمده وزن آن هم آب بود؛ با سرعت بالا برویم. طی ۲ ساعت به پناهگاه «سیمرغ» رسیدیم.

سیمرغ از مصالح ساختمانی و در دو طبقه احداث شده است ظرفیت آن حدود ۲۰-۳۰ نفر است.

 

w2878_103.jpg

هیچکس در جبهه غربی نبود.تجمع باور نکردنی زباله ها در مقابل پناهگاه تکان دهنده بود. یعنی چه ! اگر کوهنوردی و آرزوی ایستادن بر بام ایران را در سر داری؛ این چه وضعی است!. اگر کوهنورد نیستی تو را چه به دماوند!  متاسفانه دماوند چنان مظلومانه در این فصل مورد هجوم”هر کسی “قرار گرفته که دل سنگ را هم آب میکند. فردی با کفشهای کتانی در قرارگاه پلور دیدم که پتویی زیر بغل داشت و چوب دستی به ضخامت چماق. ‍پرسید بالا سرد است و آیا کاپشنی جز بادگیر ورزشی اش ببرد یا خیر؟ گفتم حتما هرچه داری ببر. کنجکاوی ام گل کرد و پرسیدم چند وقت است کوهنوردی میکنی .گفت ۲ ماه. بسته ای استازولامید ۲۵۰ از جیبش در آورد و ادامه داد گفته اند غذا نخورم و معده ام خالی باشد ضمنا هر ۸ ساعت یکی از اینا....

متاسفم برای این «کتونیزم» که کوهنوردی ما را فرا گرفته است. بالطبع وضعیت حفظ محیط زیست هم همانی است که دیدیم.

در داخل پناهگاه بر لوحی فلزی قوانین  تکراری مثل حفظ محیط زیست و رعایت پاکیزگی و ...نوشته بودند اما نکته ای جالب در میان آن به چشم میخورد با این مضمون : (اگرچه خاطره نویسی سنتی است در میان ما .اما قطعا در و دیوار پناهگاه جای آن نیست. برای اینکار از تخته سنگهای ضلع شمالی پناهگاه استفاده فرمایید.)!!!!!!!!!!!! – یعنی یه وضعی –

g988_102.jpg

n6431_101.jpg

دو ساعت استراحت کردیم در این میان دو تیم دیگر هم آمدند. ارتفاع «سیمرغ» 4150 متر است. قرار ما صعود آلپی بود پس به راه افتادیم. بر خلاف انتظار باد شدت گرفته و دمای هوا افت کرده بود. با کاپشن و شلوار گورتکس هم کمی احساس سرما میکردم. یال سنگی پشت جانپناه با قوسی به راست  را بالا رفتیم. قله دیده میشد وپاکوب آن بعد یال سنگی کاملا مشخص بود. ولی مشکل ما نبودن محل مناسبی برای چادر زدن بود. بالای یال سنگی در شیب چادر را به سختی مستقر کردیم. جای بسیار بدی بود. داخل چادر نشستیم و از در باز دامنه های غربی را نظارگر شدیم. ارتفاع مان حدود 4800 بود ولی از حوالی عصر حال من چندان مساعد نبود .علی رغم هم ارتفاعی مناسب و صعود چند روز قبل که دماوند داشتم اما وضعیت خوبی نداشتم. این یک قانون است که هر بیماری و مشکل فیزیکی در ارتفاع شدت میابد حال هم هوا باشیم یا نه.

فریبرز پیشنهاد داد ارتفاع کم کرده و برگردیم. کمی فرصت خواستم اما وخامت وضع بیشتر شد. فریبرز عزیز شروع به جمع کردن چادر و وسایل کرد و با کمک او در تاریکی تا پناهگاه سیمرغ پایین آمدم. بر خلاف میل من و البته آمادگی بسیار خوب فریبرز؛ او هم از صعود انصراف داد ‍پس همچنان پایین آمدیم و جبهه زیبای غرب را زیر نور مهتاب با یخچال نقره فام آن و قله غربی که قله اصلی دماوند و ارتفاع مشهور ۵۶۷۱ متر است ؛بدرود گفتیم تا مجالی دیگر.

                                                        قباد گنجی – باشگاه بلندای کوهستان