صعود به گلنگری
به نام آفریدگار خوبیها
برنامه این هفته طولانی تر از هفته های قبل بود و از آنجایی که در وبسایت باشگاه اعلام شده بود تا 5 بعد از ظهر طول خواهد کشید تعداد کمی از دوستان استقبال کردند. با حضور 6 نفر از همراهان همیشگی در میدان انتهای غفاری با تآخیر به علت نداشتن وسیله نقلیه و گرفتن آژانس راه افتادیم. کنار چشمه بند دره پیاده شده و به سمت گدار زرد حرکت کردیم. بدون استراحت از گدار زرد بالا رفتیم تا به کمپ جوزان رسیدیم. از آنجا مسئول فنی تیم آقای کیارش گنجی که از مسیر مورد نظر شناخت بیشتری داشتند جلودار شدند و در پاکوب قله قوچ حرکت کردیم. روی یکی از گردنه ها به دوراهی رسیدیم که یک راه به "کلاته تهرو" و راه دیگر به " چشمه زلیو" می رفت. پاکوب سمت راست که به "کلاته تهرو" میرفت را برگزیدیم . بارسیدن به دره کلاته تهرو در سمت مقابل وارد دره ای شدیم که به ضلع شرقی قله قوچ منتهی میشد. به راهمان در مسیر دره ادامه دادیم.هرچند قدم که می رفتیم به چند درخت بید و سنجد و.. میرسیدیم. از دوستان خواستم انتهای دره و زیر آخرین درختان توقف کنند تا صبحانه را همراه دوستانی که قرار بود از قوچ برگردند صرف کنیم، لیکن به علت وقت تلف شده زیاد همنوردان عزیز ما را معاف نموده و گفتند ما برمیگردیم و بعدا صبحانه خواهیم خورد. از آنجایی که راهی طولانی در پیش داشتیم به استراحتی 10 دقیقه ای در کنار دوستان بسنده کردیم و در همین موقعیت ویژگیهای محل استراحت و زمان استراحت را دوستان برشمردند.
از یال جنوی شرقی قله قوچ همنوردان از ما جدا شدند و به سمت قله رفتند. ما نیز در جهت جنوب شرقی وارد دره ای شدیم و به سمت پایین حرکت کردیم. هرچه پایینتر میرفتیم فضای دره از عطر گیاهان داروییبیشتر آکنده میشد. ضلع جنوبی رشته کوه باغران همیشه دره هایی آبادتر، پرآبتر و زیبا داشته به طوری که از هر دره ای که سرازیر میشویم درختان بیشتر و تراکم گیاهی بیشتری را مشاهده میکنیم. درختانی که در این دره ها بیشتر به چشم میخورد بید و سنجد است و درختچه هایی از قبیل گز، بادام کوهی، گون، قیچ و پَدُم و نی. همچنین بوته ها و گیاهانی مانند درمنه کوهی، بومادران، پونه، چرخه، خارشتر، خارمریم، شور، آویشن، زیره و...و محلهایی به نام اُلّنگ که زمین آن از به علت رویش مَرق مانند زمین چمن شده و معمولا در آنجا آب بیشتری وجود دارد که در تمام طول سال میتوان در این محلها آب پیدا کرد.
آبی که از محل تقسیم آب باران به ضلع جنوبی رشته کوه باقران سرازیر میشود به سه رودخانه اصلی میریزد: 1. رودخانه منتهی به روستای گل 2. رودخانه منتهی به روستای عیلکی و 3. رودخانه منتهی به روستای نادوک.
همچنان در مسیر رودی که به رودخانه اصلی عیلکی می پیوست حرکت کردیم. جایی در سایه صخره برای صرف صبحانه توقف کردیم و ساعتی را در آنجا ماندیم.
در مسیر رود سدی ساخته بودند و باپیچاندن مفتول مانع جابجایی سنگها شده بودند.در واقع جلوی هر رودی سدی سنگی ساخته بودند. سرانجام به رودخانه اصلی رسیدیم. پس از طی مقداری از مسیر به جاده رسیدیم وتا عیلکی بالا که مسیری طولانی بود پیاده روی کردیم( حدود دو ساعت). در طول راه کوه گلنگری را برانداز میکردم و نمیدانستم با آن خستگی ناشی از کوهپیمایی و پیاده روی طولانی آیا قادر به صعود قله خواهم بود یا نه. ناگفته نماند پس از بازگشت دوستان و رسیدن تعدادمان به 3نفر دیگر عجله ای برای بازگشت نبود و میدانستیم با وقت کشیها دیرتر از تایم مقرر برمیگردیم.
سرانجام به روستای عیلکی بالا رسیدیم. برای برداشتن آب سر کاریز روستا رفتیم که آب بسیار گوارایی در آن جریان داشت. آب نوشیدیم و ظرفهایمان را آب کرده و به سمت گلنگری که در غرب عیلکی بود حرکت کردیم. حدود یک ربع ساعت طول کشید تا به پای کوه گلنگری رسیدیم.
جایی در حاشیه رودخانه که درختان عناب، انار، توت، گردو و...زیادی داشت و نیزارهایی که در دو طرف رودخانه زیبایی خاصی به محل داده بود. از باغ و درختان که عبور کردیم زیر سدی که جلوی رودخانه ای که از کوه سرازیر میشد بسته بودند در پناه بوته بزرگ پَدُم کوله هایمان را گذاشتیم. آقا کیارش کوله شان را خالی نموده و در آن آب و تنقلات گذاشتند و برای صعود آماده شدیم. از ضلع شرقی قله صعودمان را آغاز کردیم. اولین جایی که دست به سنگ شدم همه خستگیها از تنم رفت و سرشار از انرژی و هیجان شدم. ابتدای مسیر سنگهای شکسته و روی هم غلطیده حکایت ازتغییرات ناگهانی دمای هوا در آن منطقه داشت. دامنه کوه پر بود از قلوه سنگهایی که رها شده بودند و با اندک تلنگری به پایین سرازیر میشدند. جایی که به صخره های محکم رسیدیم بسیار رعب انگیز بود و نیم نگاهی به پایین کافی بود تا پایمان سست شود و ترس از بالا رفتن و بخصوص پایین آمدن وجودمان را فراگیرد. به جایی رسیدیم که از دور شبیه غار بود و حالا ما تا دهانه غار 3یا 4 متر بیشتر فاصله نداشتیم . وسوسه دیدن عمق غار ما را بر آن داشت تا مسیری بسیار دشوار تا دهانه غار را طی کنیم. و وارد آنجا شویم. حال عمق غار 2 متر همکف!! فقط پناهگاه یا درواقع سایبانی برای کبکها و تیهوها و دیگر پرندگان بود.
موقع بازگشت از غار کارمان دشوارتر بود و برای ایمنی بیشتر آقا کیارش میخواستند کارگاه بزنند تا فرود برویم بخصوص برای من که ضعیفترین فرد تیم بودم و مچ پا هم که هنوز بهبود نیافته بود و درد میکرد اما با تلاشی مضاعف بر روی صخره ها سرانجام توانستم به پایین برسم. سپس در جهت شمال بر روی صخره ها تراورس کردیم و کم کم بالا رفتیم تا از صخره ها خارج شدیم قسمت اصلی صعودمان هنوز مانده بود.
صخره بزرگی که صعود آن پایان سنگنوردی ما محسوب میشد. دوباره دست به سنگ شدیم این قسمت از صعود با وجود دشواری لذت بخشترین بخش صعودمان بود. سرانجام پس از یک ساعت و نیم تلاش بر بالای قله گلنگری ایستادیم. از آن بالا انگار به همه جا مشرف بودیم. روستاهایی از قبیل عیلکی بالا، عیلکی پایین، سلم آباد، شهرستانک، گل فریز، چهکندک و... دق اکبر آباد و کوههای : آغل کوه در جنوب غربی و در دورترین نقطه مغرب کوه رچ، کوه روبیات در شرق و کوه شاه در جنوب. آقا کیارش تمام کوهها و روستاهای منطقه را به ما معرفی کردند. پس از نیم ساعت آماده بازگشت شدیم. هرچند دلم میخواست خط الرأس زیبای گلنگری را هم بروم اما بیم آن داشتم که زمان کم بیاوریم . چون مسیر فرود مشخص نبود و از هر مسیری می رفتیم ریسک بود. ابتدا در جهت غرب و سپس در جهت شمال پایین رفتیم. به علت دشواری مسیر فرود بسیار دلهره آوری داشتیم. به نظر هیچ مسیری برای صعود امن نمی آمد. آقای گنجی جلوتر حرکت کردند و با آزمودن چند مسیر سرانجام مسیری امن برای فرود پیدا کردند. خیلی نگران بودم که به تاریکی بخوریم قبل از اینکه بتوانیم از صخره ها خارج شویم. خوشبختانه با مسیریابی صحیح آقای گنجی توانستیم پس از یک ساعت به پایین کوه برسیم. چون از ضلع شمالی قله برگشتیم یک ساعتی طول کشید تا به محل کوله ها برسیم.
در سایه نیزارهای کنار رودخانه ناهار صرف شد و دوباره به سمت عیلکی حرکت کردیم. سر کاریز دوباره آب برداشتیم و از جاده ای که رفته بودیم بازگشتیم . وارد جاده که شدیم تصمیم گرفتیم مقداری از راه را بدویم. شروع به دویدن کردیم و سپس باگامهای بلند حرکت کردیم تا مسیر طولانی جاده تا دوراهی گالنج را سریعتر طی کنیم. موقع رفتن وقت زیادی تلف کرده بودیم و حالا باید جبران میکردیم تا قبل از تاریکی هوا به خط الرأس برسیم. رودخانه اصلی در محلی دو شاخه میشد که شعبه سمت راست را "تارتگ" و سمت چپی را "تگ نرگس" میگفتند. همچنان رودخانه بود و پیچ و خم و صخره ها و بوی پونه و بومادران و... هوا روبه تاریکی می رفت در گرگ و میش هوا به خط الرأس نزدیک میشدیم. و با طلوع ماه برفراز قله قوچ ایستادیم. پس از استراحت کوتاهی به سمت پایین سرازیر شدیم و از یال معمول قله قوچ به "کلاته تهرو" و سپس پاکوب را در نور زیبای مهتاب تا کمپ جوزان دنبال کردیم. بدون توقف از جوزان گذشتیم و از گدار زرد پایین آمدیم. برنامه دیر تمام شد چون در مسیر رفت وقت زیادی تلف کردیم همچنین حرکت دیرهنگام از مبدأ، طولانی شدن زمان رسیدن به قوچ در موقع رفتن و... هرچند به همنوردانم شاید سخت گذشت اما برای من تجربه جدید و جالبی بود.
در اینجا جادارد از آقای کیارش گنجی که زحمت زیادی را متحمل شدند. با نام مسئول فنی اما در واقع سرپرست واقعی این برنامه ایشان بودند تشکر کنم. چه بسا اگر حضور ایشان نبود در مسیریابی دچار مشکل میشدیم. راهنماییهای خردمندانه ایشان کمک زیادی به ما کرد. همچنین از آقای روح ا... یعقوب پور که تا پایان برنامه همراهیمان کردند و همه سختیها را تحمل نمودند. از دوستان عزیزم خانمها پریسا عمیدیان و اعظم خاوری و آقای رضا عمیدیان هم ممنونم که تا قله قوچ همراه ما بودند.
تشکر ویژه از مدیر محترم باشگاه که این فرصت را به من دادند تا بار دیگر خود را محک بزنم و متوجه شوم هنوز برای سرپرستی کم تجربه و ضعیفم.
جای برادران بزرگوار گنجی و دیگر اعضای خانواده بلندای کوهستان بسیار خالی بود.
سلیمه آهنی - باشگاه بلندای کوهستان
... [ باشگاه كوهنوردي بلنداي كوهستان ] ...