روز گذشته بلاخره پیکر خشکیده بیرجند هم لباسی سپید پوشید. خوب در چنین شرایطی  همیشه یک هدف فکر کوهنورد را مشغول می سازد…فرصتی برای کوه رفتن. عصر بود که یکی از همنوردان طی تماس تلفنی عنوان نمود قصد دارد به همراه تنی چند از همنوردان ضمن صعود به ارتفاعات باغران به تمرین تکنیکهای برف بپردازد. از من پرسید آیا فرصت همراهی دارم؟ اشتیاق دوستان و همتی که در راستای تمرین بروز دادند باعث شد که یک روز کاری مرخصی بگیرم تا از این موهبت سفید که بر باغران عزیز نشسته بهرمند شوم. لذا صبح چهارشنبه ساعت ۵ صبح و در هوایی شیشه ای براه افتادیم. آسفالت جاده بند دره کاملا یخ زده بود. خودرو را در زیر بند پارک کرده و شروع کردیم.

 سرمای هوا را سنگینی کوله ها و سرعت حرکتمان پوشش می داد. از گدار زرد بالا رفتیم .مه غلیظی سرتا سر دره را پوشانده بود. جنب و جوش اندکی در کمپ جوزان به چشم میخورد که حکایت از شب مانی تعدادی از کوهنوردان می داد.

 در کنار استخر و به جهت تمرین در مسیر قله هارنس پوشیدیم و یال قله را در پیش گرفتیم. هوا نامساعد و باد شدید می شد. حجم برف زیاد نبود. با سرعت مناسبی حرکت میکردیدم تا حوالی خط الراس پیش رفتیم.

جهت اینکه زمانی برای تمرین داشته باشیم قرار شد برگردیم.

 در مکانی مناسب به تمرین پرداخته و اگر چه برف پودری موجود استحکام و عمق مناسب جهت کارگاههای افقی برف را نداشت لیکن به صورت نمادین تعدادی از این کارگاهها را اجرا کردیم. هوا واقعا سرد شده بود ولی بچه ها همچنان کوشش میکردند. صادق عزیز محل دفن را آماده میکرد. خانم عمیدیان مشغول گره زدن بود و روح الله عزیز با تکنیک کلنگ برگشت پذیر مشغول بود و فریبرز جان هم به  آن نکاتی می افزود. منظره دلپذیری از تلاش بچه ها بود که مرا گرم میکرد.

 صبحانه را در بازگشت به کمپ و سرپایی صرف کرده و پایین آمدیم...

... تا حوالی ساعت ۱۴ این برنامه را در جاده ای که دیگر اثری از یخ و برف صبح بر آن نبود به پایان  بردیم. جای سایر همنوردان خالی….

 

                              قباد گنجی مدیر باشگاه بلندای کوهستان